تبليغاتX
هیچ کی نمی دونه!

هیچ کی نمی دونه!

فردا امتحان تربیت بدنی دارم

نمی دونم لباس چی بپوشم

رنگ ابی و قرمز بهم خیلی میاد ولی من اکثرا سبز می پوشم

شاید فردا قرمز پوشیدم

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 23:39 ] [ سایه ] [ ]


برنامه ریزی کردم که درس بخونم دوتا درس 3 واحدی دارم

تحقیقمونم انجام ندادیم

امروز ظهر باز دعوا بود

صبحم همچنین

باید صبر کنیم ببینیم شب چی پیش میادش!!!!!!!!!!!!!!!!

[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 17:2 ] [ سایه ] [ ]


اه امروز امتحان داشتم

هیچیم نتونستم تقلبی کنم

چند سوال اشتباه دارم

اخرشم با تا کسی اومدم خونه

8 صبح رفتم و8 شب بر گشتم دارم همین جا بی هوش میشم

دیشبم تا 2/5 بیدار بودم

من هر چی از بابام پول می گیرم یه یه تومنی شم واسه خودم خرج نمی کنم همشو پول تاکسی میدم

تازه هنوز صبحا نصف راهو پیادم میرم من که دیگه روی پول گرفتن ندارم

چی کار کنم ؟کار سراغ ندارین؟

البته اگه بود همه دنبالشن!!!!!!!!! به ما نمی رسید

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 20:46 ] [ سایه ] [ ]


هیچ کی نمی دونه من چه طوری توی بلا تکلیفی موندم

خیلی مزخرفه شایدم من دارم اشتباه می کنم نمی دونم

داش ارزوم براورده میشد یعنی دققا یک روز بعدش

یه جرقه یه نشونه اومد و دیگه هیچی

یعنی همین قد نصیب من میشه

نمیتونم خودمو قانع بکنم توی بعضی چیزا زیاده خواهم

نمی تونم به کم راضی باشم

تلاشی هم نمی کنم مگه اونایی که کم توقع بودنبه کجا رسیدن که من بخوام برسم؟؟؟؟؟؟؟؟

[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 21:7 ] [ سایه ] [ ]


سلام

میخوام دیگه بشینم درس بخونم

دیشب کلی مطلب توی دفترم نوشتم همون دفترچه چرم قهوه ای

چند تا قولم به خودم دادم که می خوام سعی خودمو بکنم

تا عملی بشه

[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 10:51 ] [ سایه ] [ ]


چه جالب

حالا متوجه شدم

من دیگران رو بدون این که ازشون بخوام تبادل لینک کنیم

لینک می کنم

[ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 22:53 ] [ سایه ] [ ]


سلام

اصلا حوصله ندارم

الان داداشم میاد و باید برم درسامو بخونم

ای خدا این قد از تحقیق نوشتن بدم میاد

همیشه توی مدرسه از این کارا فراری بودم

اه اه

[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 22:34 ] [ سایه ] [ ]


حالم گرفتس

باید به زندگیم ادامه بدم؟؟؟؟

یه چیزیو توی زندگیم خوب یاد گرفتم

میگذره

درسته همین کلمه

می گذره چه خوب چه بد

می گذره....

[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 19:50 ] [ سایه ] [ ]


سلام

امروز گلوم خیلی درد می کنه

فک نکنم سرما خورده باشم

بیشتر احتمال میدم

مال دعوایی باشه  که با داداشم کردم

[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 15:43 ] [ سایه ] [ ]


وای بچه ها الان برنامه جمع ما رو دیدم

زنه از شوهرش7 سال بزرگتر بود

اختلافشون تا حدودی سر همین سن بودش

خوش به حالشون هر روز دعوا نمی کنن

ما که....

[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 21:47 ] [ سایه ] [ ]


توی وب دیگم یکی برام شماره گذاشته

فک کرده من خیلی بچم

میگه بیا در مورد قالبم باهام بحرف

خداییش این دیگه نوبره!!!!!!!!

[ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 22:58 ] [ سایه ] [ ]


سلام

این قدگشتم تا یه قالب درست حسابی پیدا کنم

نشد که نشد

فعلا همین باشه بعدا عوضش میکنم

من یک دونه وب دیگم دارم ولی اونجا نمیشه خصوصی هامو بنویسم اخه دوستام و داداشم

عنوانشو می دونن

من هیچ وقت بدی ها رو نمیگم واسه همین قول نمی دم تا همیشه بمونم

اینجا فقط و فقط مال منه هیچ کس نمی فهمه من اینا رو نوشتم

آخ جون آخ جون...

[ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 13:29 ] [ سایه ] [ ]